بسم اللۀ الرحمن الرحیم

                                           طرح برنامۀ نهضت دموکراسی افغانستان

مقدمه : آریانای کهن ،خراسان باستان و افغانستان کنونی از گذشته های دور مرکز تمدنهای بزرگ بوده است. مردم ما همواره با فداکاریها و قربانیهای بینظیر از آزادی و استقلال وطن خود دفاع کرده و در مسیر پر فراز و نشیب تاریخ پرماجرای خویش به ارزشهای مشترکی دست یافته اند که جزء ثروت معنوی و افتخار همۀ ماست.
علی الرغم تسلط رژیمهای مستبد و موجودیت فقر، بیماری و ا نواع مصائب جانکــاه اجتماعی؛ عشق به آزادی و عدالت اجتماعی همیشه در ذهن و روان باشنده گان این زادبوم حضورداشته است. این میراث بزرگ معنوی در خلال تاریخ باستانی کشور، هویت ملی و خصلت ژرف استقلال طلبی را در مردم ما پرورش داده است.
موقعیت ژئوپولیتیک این سرزمین و عبور راه ابریشم ازان ؛ اگر از یکسو در ایجاد مدنیتهای شکوهمند آن مساعدت کرده است؛ از جانب دیگر پیوسته حرص و آز کشور کشایان و تجاوز گران را بر انگیخته ؛ جنگهای ویرانگر بیشماری را بر مردم ما تحمیل کرده است.
مردم ما همیشه در مقابل هجوم قدرتهای استعمارگر اجنبی تا پای جان مقاومت کرده ؛ ولی از دستاوردهای مدنی و فرهنگی آنها تأثیر پذیرفته اند.یورش قشون اعراب در سدٌۀ هفتم میلادی هرچند با مقاومت دلیرانۀ مردم این سرزمین مواجه شد؛مگر آنها به دین توحید و آیین مقدس اسلام گرویدند؛ ولی تسلط سیاسی اعراب را نپذیرفتند و طی سدٌه ها پیکار دلیرانه با تشکیل دولتها ی مستقل خودی علیه آنها مردانه رزمیدند.کارنامه های ابو مسلم خراسانی، استادسیس،طاهر پوشنگی،یعقوب لیث و ده ها قهرمان ملی دیگر صفحات تاریخ و طن مانرا درخشان میسازد.
در جوٌ مدنیت اسلامی در کشورما جنبشهای بزرگ فرهنگی و اجتماعی نُضج و قوام یافت.دانشمندان،اندیشه ورزان و هنرمندان سترگی پدیدار گردیدندکه نه تنها باعث افتخار این سرزمین اند؛ بلکه بخشی از گنجینۀ ارزشناک فرهنگ اسلامی و معرفت بشری بشمار میروند.
دریغا که در جریان چند سدٌۀ اخیر بر اثر تسلط نظامهای قبیلوی، خانه جنگیهای سردا ران و دسائس استعمار، چراغ فروزان مدنیت این مرزوبوم به خاموشی گراییده است.
بر اثر مبارزات استقلال طلبانۀ مردم و پیکارهای دلیر مردان نهضت مشروطیت، رژیم دست نشاندۀ بیگانه سرنگون گردید. با پیروزی مردم قهرمان ما در میدانهای نبرد خونین بر استعمارگران بریتانیایی، خورشید آزادی کشور مجدداً طلوع کرد. حصول استقلال زمینه های مساعدی را جهت حرکت کشور بسوی ترقی، پیشرفت و دموکراسی فراهم آورد؛ ولی نبود آزادی، عقبمانده گی دردناک اقتصادی ـ اجتماعی و مداخلات پیگیر استعمار با همدستی محافل و حلقه های ارتجاعی داخلی سبب گردید تا این آرمانها تحقق نیابند و مجدداًً رژیم وابسته در افغانستان مستقر گردد.

روشنفکران ملی و وطنپرست کشور علی الرغم تسلط استبداد و اختناق؛بدون ترس از زندان، شکنجه و مرگ ، آواز رسای آزادیخواهی عدالت و دموکراسی را پیوسته بلند میکردند و جانهای شیرین خودرا در راه وطن میگذاشتند. اوجگیری اندیشه های وطن پرستانه در دورۀ هفتم شورای ملی بازتاب گسترده یافت.انواع جریانات سیاسی سر بر افراشتند. بسیاری از آنها به مثابۀ منادیان آرمانهای مردم بخاطر تأمین دموکراسی، آزادیهای سیاسی، انکشاف اجتماعی و اقتصادی افغانستان سر سختانه تلاش ورزیدند. انواع گرایشهای سیاسی و اندیشه های دموکراتیک و تحولطلب در کشور تبارز نمود.
پس از جنگ دوم جهانی که دگرگونیهای چشمگیری در منطقه و جهان پدید آمده بود؛ رژیم ناگزیر گردید که از اختناق بکاهد ودر طرز اداره درراستای آزادیهای سیاسی و مدنی و تطبیق دموکراسی اصلاحاتی را به میان آورد.
با سرکوب دورۀ هفتم شورای ملی بزودی این تغییرات از میان رفت. فقط در دهـۀ چهل خورشیدی بود که شاهی مشروطه وحکومت دموکراسی اعلان و یکرشته آزادیهای سیاسی و مدنی در قانون اساسی تسجیل گردید. پارلمان و حکومت انتخابی بوجود آمد.بازمانده گان نهضت دورۀ هفتم شورای ملی و شماری از روشنفکران جوان توانستند احزاب و جریانهای سیاسی مختلفی را پیریزی کنند که در تغییرات آتی کشورنقشی بجا گذارند.
کوتای 26 سرطان 1352 سردار محمد داوود خان این آزادیهای نیمبند ودموکراسی تاجداررا یکجا بارژیم سلطنتی از میان برد واختناق سیاسی را جانشین آن کرد. هر چند قیامهای متعدد تنظیمهای اسلامگرا علیه جمهـوری سردار داوود به ناکامی گرایید و شماری از عوامل این خیزشها دستگیر،زندانی و حتی اعدام گردیدند؛ مگر تعدادی از رهبران و فعالین شان توانستندکه در ایران و پاکستان پایگاه های سیاسی و نظامی خود را ایجاد کنند.
با کودتای 7ثور 1357 حزب دموکراتیک خلـق صفحۀ تازه ای در تاریخ ا فغا نستان به میان آمدکه پیامدآن بسیار درد ناک و فاجعه بر انگیز بود. مادامی که حزب دموکراتیک خلق بر اریکۀ قدرت تکیه زد؛ گرداننده گان آن ، نه تنها همه وعده ووعیدهای خودرا در موردآزادیها، حقوق دموکراتیک، تأمین همبسته گی واتحادتمام نیروهای ملی ومترقی در جبهۀ متحد ملی زیر پا گذاشتند؛بلکه با انحصار قدرت به ایجاد رژیم"طرازفاشیستی "دست یازیدند وبدترین ووحشتناکترین شیوه های استبداد آسیایی را درسراسر کشوراعمال کردند.
جناح افراطی" خلق" تحت رهبری حفیظ الله " امین" افغانستان را به جهنٌم سوزانی تبد یل کرده بود. آنها همه روزه به گرفتاری، شکنجه ، زندانی کردن و کشتار فردی و گروهی روشنفکران ،دانشمندان ، روحانیون متننفذین، تاجران کارگران،پیشه وران وهمه اقشار و طبقات اجتماعی در سراسر کشور میپرداختند.
در نتیجۀ این اقدامات دهشتبار، اقشارو طبقات مختلف اجتماعی در سراسر کشور به خاطر دفاع از جان ،مال و ناموس شان به پا خاستند و با کارد و شمشیرو سلاح ابتد ائی در برابر اردوی منظم رژیم ایستاده گی نمودند. بدین ترتیب قیامهای خود انگیختۀ ملی و میهنی علیه جنایات رژیم،سراسر کشور را فراگرفتند و آنرا به خطر سقوط مواجه ساختند. نیروها و سازمانهای ملی و مترقی ضد رژیم که دربیرون از کشور جایگاه و پشتیبان خارجی نداشتند؛ با اقدامات خشونتبار رژیم سرکوب و نا بود گردیدند. مگر رهبری تنظیمهای گوناگون اسلامی و بنیادگرا که در ایران و پاکستان جای پای محکمی بدست آورده بودند؛توانستندعمدۀ نیروهای خودرا اززیرضربات رژیم بیرون کشند و با نفوذ در خیزشهای خود بخودی مردمی با کمکهای همه جانبۀ تسلیحاتی، مالی وتبلیغاتی دولتهای خارجی بقایای نیروهای ملی ، تحولطلب ودموکرات را از جنبش مسلحانۀ توده ای تصفیه کنند و به تدریج رهبری آنرا بدست گیرند. بدین ترتیب نیروهای ملی وهواخواهان دموکراسی و عدالت اجتماعی از دوجهت مورد ضربت و سرکوب قرار گرفتند.

دولت شوروی بخاطر جلوگیری از سقوط حاکمیت ح،د،خ که درگیر تضادهای عدیدۀ درونی و بیرونی بود؛ بنا به درخواست رهبری آن حزب به مداخلۀ مستقیم نظامی درافغانستان دست زد.حضورقوای بیگانه درسرزمین ما وپیامدهای مصیبت بارآن اگرازیکسوبه جنبش مقاومت جنبۀ سراسری و ملی داد؛ از جانب دیگرزمینۀمداخلـۀ پنهان و آشکار کشورهای مختلف را در افغانستان فراهم نمود.
درین راستا ایالات متحدۀ امریکا ، پاکستان ، عربستان سعودی و دیگر کشورهای همسایه ؛ و جهان غرب بطور پنهان و آشکاربه مداخلات خود در افغانستان ادامه دادند وکشور ما را به کارزار ابر قدرتهای زمان مبٌدل نمودند.
با خروج نیروهای نظامی شوروی از افغانستان جنگ و خونریزی قطع نشد؛ بلکه بیش از پیش گسترش یافت. با فروپاشی دولت داکتر نجیب الله تنظیمهای اسلامی به قدرت رسیدند؛ولی کشتار وویرانی را ادامه دادند.بنا برعوامل گوناگون داخلی و خارجی؛ این بار جنگ برسر منافع تنظیمی شخصی وگروهی میان تنظیمها خانه به خانه وکوچه به کوچه درشهرها و روستاها زبانه کشید . شماری از مردمی که امکان یافتند؛ بخاطر نجات جان و ناموس شان ـ زن و کودک وپیر و جوان ـ دسته دسته و گروه گروه خانه و کاشانۀ خودراترک نمودند. سراسیمه وپیاده به ایران و پاکستان کشورهای همسایه ، منطقه وسراسر جهان آواره گردیدند. مگر بسیاری از هموطنان درماندۀ ما که توانایی فرارازین مصیبتها را نداشتند سالهای زیادی بار این بلایا را بدوش کشیدند.
هنوز آتش این جنگها خاموش نگردیده بود که نظیامیان پاکستانی و شیوخ عرب به همدستی و مشورۀ بادارانشان از ته مانده های تنظیمها، نیروهای القاعده( القیاده) وباسربازگیری ازطلاب مدارس پاکستان ،اجیران عربی،چیچینی، پنجابی ودیگران گروه دیگری رابه نام " طالبان " سرهم بندی وتا دندان مسلح وبه افغانستان اعزام نمودند. این گروه که نیروهای عمده اش را افسران استخبارات پاکستان وتروریست های القاعده رهبری میکردند؛بزودی توانستند ؛بسیاری ازمناطق زیر ادارۀ دولت اسلامی را تصاحب نمایند و حاکمیت قرون وسطائی و طالبانی را در بیشترین نقاط کشور بر قرار سازند.
رژیم بنیادگرای طالبان که با خشنترین شیوه های استبداد آسیایی و روان قبیلوی میخواست" اسلام ناب "را در کشور جاری سازد؛ با زن ستیزی و تکیه بر سنتهای عقبماندۀ قبیلوی،ابتدائی ترین حقوق مدنی را ازمیان بردارد؛نه تنها دهشت ووحشت را بر دلها مستولی نمود؛ بلکه وظیفه داشت تا با استفاده ازتضادهای اجتماعی، ملی قومی،منطقوی، زبانی،مذهبی وغیره با کوچانیدن اجباری وسیاست"زمین سوخته"اهالی ملیتهای غیر را از پهنۀکشور نابود و افغانستان را به پرورشگاه تروریزم و عمق استراتژیک پاکستان تبدیل کند.
این جنایات در حالی انجام میگرفت که سازمانهای مدافع حقوق بشر، ملل متحد و مدعیان دموکراسی، صلح و امنیت در سراسرجهان برای سوژه های تبلیغاتی شان صفحات روزنامه ها ،تلویزیونها و دیگر رسانه های گروهی خویش راهر روز از این جنایات رنگین مینمودند.
رویداد11سیپتیمبر2001که آسمانخراشهای دوگانۀ نیویارک وبخشی ازمقرC I A رادرپنتاگون با صدها کارمند آن در روزروشن به خاک یکسان نمود؛ ایالات متحده را برانداشت تا انتقام آنرا از دستپرورده گان و نوکران زرخریدش بگیرد.
یک ضرب المثل روسی میگوید:" کسی که بادکاشت؛ توفان درو میکند" ازانروز به بعدایالات متحده برای سرکوب القاعده وطالبان، جامعۀ جهانی وهمدستان استرا تژیکش را در سراسر جهان علیه آنها بسیج کرده است.آقای جورج واتر بوش به کمک ناتوودیگر کشورهای هم پیمانش به همدستی نیروهای جبهۀ متحد ضد طالبان در یک یورش همه گانی بسرعت حاکمیت طالبانی را بر افگــند و در کــنفرانس بن از ترکیب تنظیمهــای جبهۀ متحد حزب افغان ملت و گروه قبرس منسوب به حزب اسلامی حکمتیار وهواداران محمد ظاهرشاه ادارۀ مؤقت را در افغانستان برقرارکرد.
با ایجاد ادارۀ مؤقت در لویه جرگۀ " اضطراری" که تحت نظر ملل متحد وپشتیبانی جامعۀ جهانی انجام گرفت ؛گام نخست فیصله های بن عملی و صفحۀ نوینی در پهنۀ سیاسی افغانستان کشوده شد.
بدنبال آن طرح و تصویب قانون اساسی علی الرغم کاستیهای فراوانی که دران وجوددارد؛ نه تنها راه را برای یکرشته آزادیهای سیاسی،فردی اجتماعی و مدنی در چوکات یک نظام دموکراسی برای مردم افغانستان بازکرد ؛بلکه مهمتر ازان کمکهای همه جانبۀ کشورهای منطقه، اروپا و جامعۀ جهانی در تأمین صلح ،بازسازی و نوسازی افغانستان زمینه های مساعدی را نیز فراهم ساخت.
برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، همایشهای پارلمانی و شوراهای ولایتی که با شتابزده گی یکی پس ازدیگری تحت نظرملل متحد،پشتیبانی ایالات متحدۀامریکا وکشورهای ذیدخل درافغانستان انجام گرفت،باوجودکمبودهاو نارساییهای بیشماری که مشروعیت هریکی ازآنهارا زیرسؤال برده است؛پس ازیک دهه بحران وتشنج راه را بسوی انسجام اجتماعی، دولتسازی و نظم بخشیدن حیات سیاسی؛ اجتماعی و فرهنگی بر طبق قانون هموار کرده است.
مگر چنانکه ایالات متحده وهم پیمانانش درآغاز با بوق وکرنا اعلان میکردند که افغانستان بزودی یک جامعۀ نمونۀ دموکراسی،صلح وپیشرفت وخالی از فقر، بی سوادی ،بیکاری وسرشار از رفاهیت خواهدبود؛چنین نشد. باوجود حضورنظامی 42 کشورجهان و حضورسیاسی کشورهای بیشتر ازان کمبودهای جدی درهمه عرصه ها به چشم میرسد.

پس از گذشت 7سال ساختارنهادهای قدرت وادارۀ دولتی چون اردو،پولیس و دستگاه امنیتی کشور نا توان است و تاهنوز به پایۀ تکمیل نرسیده است. طالبان و نیروهای القاعده در سراسرجنوب و شرق کشوردر امتداد خط مرزی دیورند در تحرک اند وبر بسیاری از مناطق روستایی آن ولایات فرمان میرانند. بساری از جنایتکاران جنگی، قاچاقبران و گروه های مسلح غیر مسؤول که در سراپای دولت نفوذ گسترده دارند؛بر مردم سائر مناطق فرمان میرانند.هنوز خلع سلاح کامل صورت نگرفته است.دسته های سازمانیافتۀ طالبان وگروه های القاعده که به کمک مستقیم استخبارات و نظامیان پاکستانی و باداران خارجی و شیوخ عرب شان در مناطق قبائلی پاکستان تجهیز و تسلیح میشوند؛ علی الرغم موجودیت قوتهای نظامی ناتو ایالات متحده ، اردو و پولیس افغانستان در ولایات جنوبی و شرقی کشور به قتل، کشتار، ویرانی و دهشت افگنی درین سرزمین ادامه میدهند. اکثریت کارکنان و کارمندان دولتی را افراد غیر مسلکی تشکیل میدهند.سؤ استفاده، ارتشاء و اختلاس سراپای دستگاه اداری وامنیتی را فراگرفته است که تصفیۀ آن سالهای متمادی را در برخواهد گرفت.
فساد اداری، قاچاق سلاح ،هیرویین، چرس ، تریاک ، رشوت ،اختلاس و غصب تصدیهای دولتی تحت نام خصوصی سازی و رشد بازار آزاد که درسالهای اخیر با بوق وکرنا ازان دم زده میشود؛ ازیکسو و غصب و چپاول بیشتر از 6ملیون جریب زمین دولتی و ملکیتهای عامه و شخصی از جانب زورمندان وبرخی از مقامات ذیصلاح دولتی از سوی دیگر ؛ نقض آشکار عدالت اجتماعی وعدم اجراء و تطبیق قوانین شرعی و مدنی ، اعمال زورو خشونت دربرابر مردان و زنان وعدم بازخواست از زورمندان قانون جنگل را در کشور حاکم ساخته و ترس و تشویش جنایتکاران و خائنین به مردم و ملت را ازمیان برده است.
درنتیجۀ این وضع دولت به آلۀ دست مشتی جنایتکار ووطنفروش و خائن به ملت ومنافع ملی تبدیل گردیده است. علی الرغم تبلیغات دروغین سازمانهای حقوق بشر، جامعۀ مدنی ورسانه های گروهی که ازسوی جامعۀ جهانی وملل متحد وکشورهای ذیدخل در افغانستان براه انداخته شده است ؛مافیای مواد مخدر؛گروه های مسلح غیر مسؤول و اقشاری از دزدان حرفوی وغاصبین ملکیتهای عامه و پیشکاران انجوهای غارتگر و وابسته به استخبارات جهانی ومنطقوی، اقشار حاکم این کشورراتشکیل میدهند که همه به نوعی دردستگاه دولتی دارای نفوذ گسترده میباشند و از پشتیبانی کشورهای ذیدخل نیز برخورداراند.
بدین ترتیب با گذشت هر روز بر سیل بیکاران و فقرا افزوده مبشودو سطح زنده گی بالامیرود. اقشار مرفۀ جامعه، ثروتمند تر و اقشار متوسط جامعه ؛ پایین و پایین ترمیروند. همزمان با این تحولات نارضایتی ازوضع موجود و دستگاه حاکمه بطور روز افزونی نیزافزایش می یابد.
چون دولت وزارت پلانگذاری را لغو نموده است وتا کنون نه خودش و نه کشور های پشتیبانش که شمار آنها به بیشتر از 40 کشور بالغ میگردد به جز درعرصه های غیر تولیدی سرمایه گذاری قابل ملاحظه ای انجام نداده اند؛ آیند ۀ این کشور همچنان در ابهام است.
وجوهی را که ایالات متحده ،اتحادیۀ اروپا،کشورهای عربی و دیگر کشورهای ذیدخل در کنفرانسهای بین المللی برای بازسازی افغانستان همه ساله اختصاص داده و ابلاغ کرده اند؛ اگر بدرستی درین کشور هزینه میشد ؛ اکنون بسیاری از دشواریهای ما برطرف میگردید. مگر واقعیت آن است که این ارقام جز تبلیغات میان تهی چیزدیگری نمیباشند.
به باور کارشناسان اقتصادی از مجموع کل این ارقام فقط 5 تا 7 در صد آن در افغانستان به مصرف رسیده است و بس . اگر دقیقتر محاسبه کنیم در طی 7سال اخیر جمعاً 28 هزار ملیون دالر امریکایی از وجه این کمکها ظاهراً به افغانستان سرازیر گردیده است. در حالیکه در حدود 3 ، تا 5 ملیار دالرواقعی درینجا در بخشهای مختلف هزینه شده است وبس. ازان شمارسهم عمدۀ آن به بهانه های گوناگون از جمله نبود ظرفیتهای کاری به کشورهای کمک دهنده مسترد و باقیمانده به جیب مقامات ذیصلاح و انجوها سرازیرگردیده است.
دولت ناتوان ومقامات غرق در فساد اداری وچپاولگر نیز ازبیم از دست دادن کرسیها و امتیازات باد آورده جرأت افشای این رازها را ازدست داده اند و فقط با گفتن " کمبود ظرفیت " باداران خودرا تبرئه میکنند.
پولهای دیگری نیز درینجا در بخشهای مختلف خصوصی به ویژه ساختمان خانه ها،دوکانها ،سرایها و هوتلها و غیره هزینه شده است که سالانه در حدود کمتر از 3ملیارد دالر را در بر میگیرد . ازین وجوه کمتر ازیک ملیارد دالر پول ارسالی مهاجرین افغانستانی کشور های مختلف و دوملیارد دالر عائد چرس ،تریاک و فراورده های آن است.
در زمینۀ بازسازی و ساختمانهای زیربنایی به جز ساختمان راه ها که نیروهای خارجی به رفت و آمد شان بدانهاسخت ضرورت داشتند ؛ چیز دیگری ایجاد نشده است. به گونۀ مثال افغانستان سالانه دارای 75 ملیارد متر مکعب آب میباشد؛ ازان شمار60 ملیارد متر مکعب آن به کشورهای همسایه سرازیر میگردد . در حالیکه ملیونها جریب زمین بائردر کشور وجود دارد؛ حاکمیت بی کفایت و دست نشاندۀ ما درین مدت حتی یک بند ذخیره در یکی از رودخانه های ما آباد نتوانست تا به بیجاشده گان و مهاجرین برگشته به وطن میتوانست چند جریب زمین توزیع و به آنها زمینۀ کار را فراهم نماید. برخلاف باهزینه های بزرگ از کشورهای آسیای میانه برق وارداتی تدارک دیده شد؛ تا ازان درین کشور استفاده به عمل آید. درحالیکه افغانستان کوهستانی مالک رودخانه های بزرگی است که می توان با اعمار بندهای ذخیره،نه تنها ملیونها جریب زمین پیرامون آنها را آبیاری کرد ؛ بلکه هزاران میگاوات برق رایگان نیز ازآنها بدست آورد. این امررا ایالات متحده وبانک جهانی طوری سازمان دادند تا کشورهای همسایۀ آسیای میانه را به افغانستان و پاکستان وابسته سازند و از نفوذ چین و روسیه در آنها بکاهند.
درشرایطی که جهانی شدن سرمایه ، نفوذ و قدرت خود را تا دورترین گوشه های جهان میگستراند؛افغانستان نظر به موقعیت استراتژیکش، نه تنها در محراق توجٌه جهانی قرارگرفته است؛بلکه جایگاه شایستۀ خودرادرمیان کشورهای منطقه وجهان روزتا روز باید مستحکم سازد.
مگر دروضع موجود که نیروهای ملی و روشنفکران آگاه در داخل خارج پراگنده و متفرق میباشند و دولت فراگیر ملی ایجاد نگردیده است و کشورهای ذیدخل نیز نمیخواهند پایه های دولت را استحکام بخشندو بحران اعتماد سراپای جامعه را فراگرفته و کمبود یک نیروی متشکل ملی از هر جهت محسوس است؛ ما نمیتوانیم دست روی دست بگذاریم و به انتظارآیندۀ تاریک فرصتهای طلایی خودرا از دست بدهیم.
این امر بیش از همه به روشنفکران ملی و آگاه کشور تعلق میگیرد. تا زمانیکه یک نیروی ملی و آگاه و دلسوز به منافع کشور وملت تشکیل نیابد و سکان رهبری جنبش و جامعه را بدست نگیرد؛با وجود شرائط مساعد ملی و جهانی نمیتوان از گروه ها و افراد حلقه بگوش و گوش بفرمان دولت ملی متکی به ارزشهای اسلامی و عدالت اجتماعی بوجود آورد. بدین منظور نهضت دموکراسی افغانستان تلاش میورزد تا به مثابۀ "حلقۀ وصل" همه افراد ، گروه ها ،سازمانها ی ملی و هواخواه عدالت اجتماعی را صرف نظرازباورهای اعتقادی شان گردهم آورد تابکمک و یاری یکدیگردرین راستا جنبش عظیمی را براه اندازند وازینطریق در آیندۀ نزدیک بتوانند با سهمگیری در قدرت و ادارۀ دولتی به این نابسامانیها پایان بخشند.

نهضت دموکراسی افغانستان که به آیندۀ درخشان کشورسخت باورمند است؛تلاش میورزدتا درراه تأمین صلح،عدالت اجتماعی و حقوق شهروندی؛ تطبیق دموکراسی ورشد جامعۀ مدنی سرسختانه مبارزه کند. به منظور ایجاد یک جامعۀ مرفه ، فارغ ازجنگ،آزاد،آباد ،شگوفا وسربلند" ندا" نکات آتی را به مثابۀ طرح مرامی خویش پیشکش میکند و آنرا به داوری هموطنان در داخل و خارج ازافغانستان میگذارد:
1 ـ دین مقدس اسلام : بنیاد عقیدتی نهضت دموکراسی افغانستان را دین مقدس اسلام و احترام عمیق به کرامت انسان به مثابۀ " اشرف المخلوقات" تشکیل میدهد.
مردم این سرزمین باپیروی ازدین مقدس اسلام وبا الهام از"حُب الوطنِ مِن الا ایمان " با ایثار خون پاک خویش از استقلال، آزادی شرف وناموس ملی شان همیشه دفاع وحراست کرده اند.پیروی ازارزشهای اصیل اسلامی،مارا در جستجوی حقیقت، آزادی، برابری، برادری و عدالت اجتماعی رهنمایی میکندو یاری میرساند.
علی الرعم این ارزشهای والادر درازای تاریخ،قراأتهای مختلف ازآیین اسلام مکاتب،فرقه هاومدارس گوناگونی را دران پدید آورده است که برخی ازآنها زمینه های سؤاستفاده از ایمان پاک واعتقادات راستین مردم را برای فرمانروایان خونریز؛ جبٌاران، افراد حریص و ستمگر فراهم آورده است.
برخی ازشریعتمداران متعصب وجزم اندیش درتوالی تاریخ؛ نه تنهاجوهر عدالت پسندانه و ترقی خواهانۀ دین مقدس اسلام را ازان تهی کرده اند؛بلکه دانشمندان فلاسفه و اندیشمندان بزرگ اسلام را در درورانهای معینی به کفر، الحاد و زندقه متهم و تکفیر نموده اند.ابن سینای بلخی،عمرخیٌام ناصرخسرو،شیخ اشراق سهروردی شهید، منصور حلٌاج و صدها تن دیگر ازین شمار اند.
در حال حاضر بنیادگرایی اسلامی که بر محور کشتار مردم بیگناه ایجادخوف و دهشت بر دلهای مسلمانان و نا مسلمانان جهان می چرخد؛قراأتی است که اسلام را در نظردگر اندیشان به دین خشونت، ترور ووحشت جلوه گرساخته است.اعمال برخی از رهبران تنظیمهاو فرماندهان وابسته بدانها که در سالهای جهاد و مقاومت، ثمرۀ آن جزکشتار مردم بیگناه غارت،چپاول و سؤاستفاده از اعتقادات پاک مردم مسلمان و متدین افغانستان در جهت منافع شخصی و گروهی آنان و فرونشانیدن آتش حرص و آز شان ارمغان دیگری به بار نیاورده ، نشانه ای ازین قراءت است.
نهضت دموکراسی افغانستان در حالیکه با هرنوع قراأت بنیادگرایانه و طالبانی از اسلام مخالف است؛برای تنزٌه و تقدٌس این آیین، جانبدار آن است که دین باید سیاسی نشود. هیچکس نباید از دین به منظورتأمین منافع شخصی و گروهی خویش، استفادۀ سیاسی کند.
مردم به هرگروه و فرقه ایکه مربوط باشند؛باید این حق را داشته باشند؛ تا درکمال آزادی به اجرای مناسک مذهبی خویش بپردازند. دولت باید با نظرداشت اصول اسلامی بر اساس قوانین مدنی استوار گردد.آزادی فکر و بیان و اندیشه یکی از اصول مبیٌن دموکراسی است که در اعلامیۀ جهانی حقوق بشر اصل اساسی را تشکیل میدهد. بدون اینگونه آزادی دموکراسی تأمین شده نمتواند.دولت مکلٌف است تا زمینۀ اجرای مناسک مذهبی را به پیروان همه فرقه های مسلمان وغیر مسلمان افغانستان تأمین کند.

2 ـ دموکراسی : مبارزه در راه تأمین دموکراسی واقعی و فراهم آوری زمینه های گسترده و عملی؛ تبارز بالقوٌه و بالفعل مردم؛اشتراک همه جانبه و فعٌال آنها در پیریزی سیستم دولتی و ادارۀ امور، یکی از اساسات دموکراسی میباشد. آزادی به مثابۀ حق ذاتی، فطری و طبیعی انسان، بدون گسترش و تعمیق دموکراسی تصوٌر شده نمیتواند.دموکراسی مکتب خود آگاهی مردم و سلاح نیرومند مبارزۀ آنها با زورگویی، استبدادو حق تلفی است که میتواند راه را به تحکیم دولت متکی به عدالت اجتماعی هموار سازد.دموکراسی بدون عدالت اجتماعی، جز فریب و تحمیق اکثریت مردم چیز دیگری بوده نمیتواند. ما با دموکراسی لیبرال که همه ثروتها و دستاوردهای جامعه را در انحصار یک اقلیت ممتاز قرار میدهد و اکثریت را در فقر، تنگدستی و انواع محرومیتهای اقتصادی و اجتماعی نگه میدارد؛ سخت مخالفیم.
در کشور فقیر،جنگزده و مصیبت دیدۀ افغانستان ، مردم زحمتکش و اقشار فرودست جامعه، یعنی کارگران، دهقانان، خرده مالکان ، پیشه وران معلمین،کارمندان میانه و پایین رتبۀ دولتی و دیگر روشنفکران، اقشار میانه و پایینی طبقۀ متوسط شهری و روستایی تا هنوز در فقر و تنگدستی بسر میبرند.
پس از سرنگونی رژیم طالبان و ایجاد ادارۀ مؤقت که کمکهای همه جانبۀ کشورهای همسایه، منطقه و جهان در عرصه های گوناگون حیات اجتماعی افغانستان تا حدودی سرازیر و بازسازی و نوسازی آغازگردید؛ باوجود فداکاریهای بینظیر شمار زیادی ازنیروهای جهاد و مقاومت؛ برخی از مقامات رهبری تنظیمها و عده ای ازفرماندهان وابسته بدانها ، آدمکشان حرفوی، قاچاقبران وشماری از کرسی نشینان آن اداره، در زدوبند بامافیای بین المللی؛ با تصاحب داراییهای عامه و شخصی، قاچاق، رشوت و اختلاس، داراییهای منقول و غیر منقول فراوانی را نصیب گردیده و بحیث اقشار بالایی جامعه جایگاه مستحکمی هم در دولت وهم در جامعه بدست آورده اندکه آشکارو پنهان بر مردم حکم میرانند.تطبیق دموکراسی لیبرال به نفع این چپاولگران تمام خواهدشد.
اما دموکراسی عدالتخواه که نمونه های آن در کشورهای اروپای شمالی از سالها بدینسودر جریان است؛میتواند بدیل خوبی به جامعۀ ما باشد. تحقق دموکراسی بدون ایجاد، گسترش و استحکام جامعۀ مدنی و تأمین حقوق شهروندی که اتباع را از رعیت بودن آزاد میسازد؛ جزشعار میان تهی و عوامفریبانه چیز دیگری بوده نمیتواند. مبارزه در راه تحقق این آرمانهانه تنها به خودآگاهی مردم کمک میکند؛ بلکه تطبیق عدالت اجتماعی بدون تأمین حد اقل زنده گی برای بیکاران، معیوبین،زنان،کودکان،سالخورده گان بیماران، خانواده های شهدا و بی سرپرست و بیجاشده گان میسر شده نمیتواند.تأمین حق کار، تحصیل،مسکن ، بهداشت برای اتباع افغانستان؛ برابری حقوق زن و مردبا حفظ ویژه گیهایی که به زن امتیاز میبخشد؛ با نظرداشت سنتهاو عنعنات پسندیدۀ جامعۀ ماباید در قانون اساسی و دیگر قوانین مدنی کشورتسجیل و دولت به اجرای آنها مکلٌف گردد.

3 ـ مسألۀ مــلی : افغانستان کشورکثیرالملت است . درین کشورملیتها اقوام و قبائل گوناگونی زنده گی میکنند که پیشینۀ دراز تاریخی دارند.هریک از آنها دارای ویژه گیهای معین ملی،مذهبی،اتنیکی و محلی خویش اند.
ساختار جغرافیایی کشور، وجودکوهسارهای شامخ و دشوارگذار بیابانهای خشک، سوزان و دورافتاده، دره های فلکسا و پر پیچ و خم با اقلیمهای متنوع؛نبود یا بندش راه ها در فصول سرما و گرماکه در گذشته منجر به روابط و مناسبات گسسته و ناپایدار میان باشنده گان مناطق مختلف کشور میگردید؛ در تشکل اتنیکهای مختلف، باورها، زبانها و رسم و رواجهای آنها تأثیرات مهمی بر جای گذاشته است.
جنگهای طولانی میان شاهان و شهزاده گان ؛ فرمانروایان محلی و سران قبائل حکمروا که به ویرانی، تهیدستی و کوچ اجباری ساکنین حوزه های مختلف کشور به ویژه در توالی سه سدٌۀاخیرمنجر گردیده است؛ یکجا با هجوم قدرتهای بیگانۀ استعمارگردر زدو بند با قبیله سالاران و فرمانروایان محلی؛ نه تنها مانع ایجاد بازار مشترک ملی؛ بلکه باعث ناهمگونی و عقبمانده گی متمادی ملیتها،قبائل و اقوام ساکن افغانستان گردیده است.
با آنکه در درازای تاریخ، ملیتهاو اقوام ساکن این سرزمین با کار و تلاش مشترک در اعمارمدنیتهای شکوهمندو ایجاد فرهنگ پر بار وطن سهم ارزنده ای گرفته اندو در برابر تجاوزبیگانه گان با ایثار جانهای شیرین شان از استقلال، آزادی، شرف و ناموس مردم این سرزمین مشترکاً دفاع کرده اند؛ مگرموجودیت تبعیض و بیعدالتیهای ملی که از جانب فرمانروایان مستبد و قبیله سالاران در زدو بند با عمٌال و ایادی استعمار در درازای سه قرن گذشته بر اقوام و ملیتهای محروم کشور اعمال گردیده است ازیکسو؛ دامنزدن آتش نفاق،برتری جویی قومی و ملی، دست زدن به کشتارها و تالانهای جمعی که از جانب برخی از تنظیمهای بنیادگراووابسته، تفنگسالاران و عمٌال بیگانه در سالهای جهاد ومقاومت بر ملیتها،اقوام وساکنین مناطق مختلف افغانستان تحمیل شده است؛ از سوی دیگر؛ نه تنهاکشور مارا به جزائر جداگانۀ قدرت تجزیه کرده ؛ بلکه شیرازۀ نیمبند وحدت ملی را نیز ازهم گسسته اند.
بدین ترتیب تضاد ملی که ریشه در ژرفای تاریخ دارد و به اشکال متنوع ظهور مینماید؛ به یکی از معضله های مهم و بنیادی هستی جامعه مبدٌل شده است.بدون حل اصولی و عادلانۀ مسألۀ ملی، وحدت ملی نمیتواند تأمین شود.
در شرائطی که جامعۀ جهانی با کمکهای همه جانبۀ اقتصادی،نظامی و سیاسی خویش افغانستان را از چنگال اهریمن تروریزم و بنیادگرایی طالبانی تا حدودی نجات بخشیده و آنرا در مسیرترقی و انکشاف همه جانبه قرار داده است؛گام مؤثری در تنش زدایی و ایجاد تفاهم میان ساکنین مناطق مختلف کشوربرداشته شده است.
تجارب تاریخی در کشورهای پیشرفتۀ جهان نشان داده است که دموکراسی فقط از طریق ایجاد ادارۀ فدرالی میتواند تحقق یابد.نظام فدرالی چه در شکل ملی و چه در هیأت منطقوی آن نه تنها زمینۀ کارباهمی و مشارکت عمومی مردم،ملیتهاواقوام مختلف یک کشوررادرمناطق زیست شان فراهم میسازد؛ بلکه مهمتر ازان ظرفیتهای کاری آنانرا در مسیر رشد و شگوفایی همه جانبۀ کشور که در یک رقابت سالم قرارداده میشوند؛نیز ارتقا می بخشد. بدین ترتیب مساعی مشترک همه ملیتها، اقوام و ساکنین افغانستان نه تنها همبسته گی و پیوند متقابل آنها را مستحکم میسازد؛ بلکه در درازمدت به تأمین وحدت ملی نیز می انجامد.
حلٌ عادلانۀ مسألۀ ملی از طریق مشارکت عمومی و متوازن تمام ملیتها و اقوام ساکن کشور در حیات سیاسی و ادارۀ دولتی میتواند تحقق یابد.طرح و پیشبرد پروژه های بازسازی و نوسازی کشور در همه عرصه های زنده گی بصورت متوازن زمینه را به تأمین عدالت اجتماعی نیز فراهم میسازد.

4 ـ بازسازی، انکشاف و توسعۀ پایدار: افغانستان کشور محاط به خشکه است که پس ازکشف راه بحری آسیاـ اروپا به ویژه ساختمان کانال سویز درقرون گذ شته که راه ابریشم به فراموشی سپرده شد؛ در انزوا قرارگرفت.
تحمیل جنگهای ضد استعماری، خانه جنگی شاهان وشهزاده گان قبائل سدو زائی و محمد زائی ، نبودثبات و امنیت سیاسی و چالشهای مستمر دیگر،کشوررا در دونیم سدٌۀ اخیردر بحران ژرف و دائمی نگه داشته بود.
تلاشهای روشنفکران و شاهان ترقیخواهی چون شیرعلی خان و شاه امان الله یکجا با نهضت امانی و سپس دهۀ دموکراسی سلطنتی در سالهای چهل خورشیدی، حین شگوفایی در نیمه راه سرکوب شدند و نتائج آنها به هدر رفت.
پس از کودتای 26 سرطان سردار داوود خان و بدنبال آن کودتای خونین 7ثور1357هجری خورشیدی حزب دموکراتیک خلق ولشکر کشی شوروی که افغانستان را به کارزارابر قدرتهای زمان مبدٌل کرد؛ با وجودخروج نیروهای نظامی شوروی و پیروزی تنظیمها، جنگ همچنان ادامه یافت.رژیمهای وابسته ، افراطی و بنیادگرا یکی پس از دیگری رویکار آمدند. همه هستی مادی و معنوی کشورغارت و نابودگردید.روشنفکران و متخصصین رشته های مختلف، نظامیان، کارمندان دولتی، تاجران، سرمایه داران ، اقشارو طبقات گوناگون اجتماعی آواره و در سراسر جهان پراکنده شدند. در نتیجۀ افغانستان در چنگال استبداد طالبانی به مرکز تروریزم و دهشت افگنی و به گورستان ساکنین آن مبدٌل شد که جز نام چیز دیگری ازان باقی نماند.
رویداد11 سیپتیمبر در سال 2001 میلادی رهبران ایالات متحده را بران داشت تا در افغانستان دست به عمل زنند.باسرکوب رژیم طالبان صفحۀ تازه ای در تاریخ افغانستان کشوده شد. ازان پس کمکهای همه جانبۀ نظامی، اقتصادی وسیاسی ایالات متحده ، جهان غرب، کشورهای همسایه و منطقه به ویژه هند، ایران، چین، جاپان و ترکیه در امر بازسازی بخشهای گوناگون حیات سیاسی، معارف، زراعت، صحت، راهسازی، ترابری هوایی و زمینی، انرژی، صنعت و ادارۀ دولتی، اردو ، پولیس ودستگاه امنیتی و غیره هرچند بدون طرح های آماده شدۀ دراز مدت و کوتاه مدت قبلی در شهر هاو روستاها از جانب انجوها،شرکتهای خصوصی، دولتی و مؤسسات خارجی در سالهای گذشته با بوق و کرنا اعلان و شماری از آنها براه انداخته شد؛مگر نتائج آنها در مقایسه با پولهایی که در آنها هزینه شده است؛ ناچیز و کم ارزش میباشد.
نبودطرح های علمی، دقیق و سنجیده شده در عرصۀ رشته های کلیدی اقتصاد، صنعت، زراعت، تجارت، انرژی و ترابری و فقدان یک ادارۀ سالم وکارا در اجرای آن طرحها زمینه های سؤ استفاده، اختلاس و چپاول را دران کارها مهیا کرده است.کمبود کادرهای فنی و متخصص، سردرگمی و نابسامانی در تنطیم امور، بیکفایتی گرداننده گان و مسوؤلین همه و همه به ضیاع وقت وسرمایه منجرگردیده و در نتیجه شانسهای طلایی میسر شده را به هدر داده است.
نهضت دموکراسی افغنستان بدین باور است که برای صنعتی کردن کشور و تأمین پیشرفت در عرصۀ زیرساختهای اقتصادی، تولید زراعتی ساختمان بندها، پروژه های برق و انرژی، راهسازی و میدانسازی، پرورش متخصصین علمی و فنی، بلند بردن سویۀ تحصیلی، محو بیسوادی،اعتلای هنر و فرهنگ، زدایش فقرو بیکاری، افزایش رفاه، ارتقای سطح زنده گی مردم وتوسعۀ پایدار باید ازهمه امکانات بالفعل و بالقوۀ جامعه و مساعدتهای منطقوی و جهانی بدون تعصٌب، تنگنظری، الگوسازی و کلیشه برداری؛استفاده و بهره برداری معقول ومؤثر صورت بگیرد؛ تا افغانستان بتواند درطی یک دهه به سطح بعضی از کشورهای همسایه ارتقا و انکشاف نماید.
" ندا" بدین باور است که کشت، قاچاق تریاک و فراورده های آن افغانستان را اجباراً به کشور تکمحصولی تبدیل خواهدکرد. ادامۀ آن باعث تقویت جنگسالاران، مافیای داخلی و بین المللی خواهدشد.
صنعتی کردن کشورو پیشرفتهای تخنیکی و تولیدی باید متناسب با حفظ محیط زیست انجام گیرد.مبارزه با کشت و قاچاق تریاک، حفظ پاکیزه گی محیط زیست و استفادۀ معقول و باصرفه از آب و ثروتهای طبیعی دیگر باید در قوانین جاری افغانستان از جانب دولت تأمین و تضمین گردد.
وضع پیش آمده ، این امکان را فراهم کرده است که افغانستان با اشتراک در پیمانهای اقتصادی وعضویت در بازار جهانی با احداث شاهراه ها و خطوط ترابری بتواند به یکی از مراکز تجارت آسیایی مبدٌل گردد.
کشف ذخائرعظیم نفت و گاز و معادن گوناگون دیگر، موجودیت رودخانه های کوهستانی، بادهای موسمی و آفتاب همیشه گی ظرفیتهای بزرگ تولید انرژی و مواد گوناگون معدنی را درین کشور نوید میدهد.
راه اندازی این ذخائر و بهره برداری از آنها هم به سرمایۀ مادی و هم به ابزارهای تخنیکی و متخصصین حرفوی ضرورت دارد.پول و ابزارهای تخنیکی میتوانداز وجوه سرمایه گذاریهای خارجی تأمین شود. استخدام کارکنان و کارمندان ماهر از میان فارغان دانشگاه های داخل و افغانستانیهای مهاجر در کشورهای دیگر به وفرت قابل دسترسی میباشد.
در صورتیکه دولت از وجود عناصرفاسد و ناسالم تصفیه شود؛ و منافع علیای ملی در درجۀ اول قرار گیرد؛ میتواند به ساده گی این ظرفیتها را به کار اندازد. این امر به شخصیتهای آگاه، احزاب و سازمانهای ملی هواخواه دموکراسی و ترقی ارتباط دارد؛ تا در یک صف واحدعلیه این نابسامانیها مبارزه کنند.در بسیج و سازماندهی روشنفکران و نیروهای ملی بکوشند؛ تا بتوانندیک ادارۀ سالم و ملی را در افغانستان بوجود آورند.

5 ـ آزادی سیاسی و عقیدتی : نهضت دموکراسی افغانستان ازتعدد احزاب سیاسی و عقیدتی پشتیبانی میکند. زیرا ساختاراجتماعی و ملی افغانستان ناهمگون و متنوع است. از همینرو احزاب، سازمانهای سیاسی و نهادهای فرهنگی گوناگونی بوجود آمده ویا در حال ایجاد و گسترش اند.
تجارب چند دهۀ اخیربروشنی نشان میدهد که هیچ حزب و سازمان سیاسی به تنهایی نتوانسته است در تأمین صلح، بازسازی و آبادی کشور دفاع از استقلال و تمامیت ارضی افغانستان و حٌل پرابلمهای پیچیدۀ اجتماعی، تأمین رفاه و آسوده گی مردم این سرزمین به شایسته گی خدماتی انجام دهد.
ازینرو بسیج و تشکل گستردۀ نیروها ، احزاب و سازمانهای سیاسی، ملی و هواخواه دموکراسی و ترقی در یک جبهۀ وسیع و فراگیرملی میتواند، اقشارو طبقات پیشرورا در راستای تحقق آرمانهای دموکراسی، تأمین رفاه، ترقی و سربلندی کشور رهنمون گردد.
" ندا" پابندی به اصول اخلاقی را جزء حتمی کار و مبارزۀ سیاسی میداند.سیاست فاقد اخلاق انسانی جز عوامفریبی و شیٌادی چیزدیگری نیست.تقوای سیاسی و فضیلتهای انسانی دیگر باید تعیین کنندۀ شخصیت هر عضو نداباشد.ازینرو ندا در تقویت بنیادهای اخلاقی اعضای خویش و نسل بالنده و جوان کشور با قاطعیت تلاش میورزد و پیوسته با مفاسداجتماعی خشونت، دزدی، رشوت، احتکار،اختلاس، قاچاق و بیعدالتی و دیگر پدیده های منفی قاطعانه مبارزه میکند و بخاطردفاع از مقام و کرامت انسان تبارزو تجلٌای هرچه گسترده ترو درخشانتر فضیلت انسان و آرمانهای نجیبانۀ آن " اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" را جزء لاینفک اصول مرامی خود می پذیرد.

6 ـ سیاست خارجی : نهضت دموکراسی افغانستان از ایجاد تفاهم و استقرار مناسبات نیک باهمه کشورهای همسایه، منطقه و جهان پشتیبانی میکند و بر بنیاد ارزشهای مشترک بشری در راه تنشزدایی، امحای سلاح های ذروی، حلٌ و فصل مناقشات منطقوی و جهانی از طریق مذاکره و گفتگو و کاربرد وسائل و شیوه های سیاسی تلاش میورزد.
ندا بخاطر امحای تبعیض جنسی و نژادی؛ حفظ صلح؛ ایجاد مناسبات عادلانۀ اقتصادی میان کشورهای غنی و فقیر و حفظ محیط زیست در جهان با قاطعیت مبارزه میکند.ندا با تروریزم، دهشت افگنی، خشونت، استبداد و بنیادگرایی مخالف است و علیه آنها فعالانه میرزمد. ندا در حالیکه از موجودیت قوتهای بین المللی در سرکوب نیروهای بنیادگرا، تروریستهای القاعده و طالبان تا زمان اجرای خلع سلاح عمومی،تأمین کامل صلح و استحکام نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان پشتیبانی میکند؛بدین باور است که افغانستان در درازمدت نباید به پایگاه نظامی هیچ کشوری مبدٌل گردد. از خاک افغانستان جهت تجاوز به کشورهای همسایه، منطقه و جهان به هیچ وجه نباید استفادۀ سؤ به عمل آید.
ندا از سیاست بیطرفی فعال،صلح جویانه و عنعنوی افغانستان پیوسته دفاع میکند و جانبدار آن است که خط مرزی دیورند بر پایۀ معاهدات دوجانبۀ قبلی باهمسایۀ جنوبی مان یک بار دیگر نشانی، تحکیم و برسمیت شناخته شود؛ تا دهشت افگنان آنسوی مرز و نظامیان پاکستانی نتوانند درکشور ما به تخریب، آدمکشی و دهشت افگنی بپردازند.
درین اواخرگروه های قبیله سالار و امتیاز طلبی که به حاکمیت دولتی با پشتیبانی باداران خارجی شان خلاف استحقاق دست یافته اند؛ با طرح شعارهای گوناگون: گاهی با بازی با کلمات زبان و زمانی با ادعای دفاع از حقوق کوچیها وغیره میخواهند تبعیض قومی ، ملی ،زبانی و غیره را در میان مردم افغانستان دامن زنند وشیرازۀ وحدت ملی را ازهم بپاشند.آنها بدین وسیله میخواهند درمیان قبائل و قوم خاصی پایگاه اجتماعی بیابند و با دامنزدن اینگونه اختلافات مواضع سیاسی خودرا تقویت کنند.
تجربۀ تاریخی به ویژه در سالهای اخیر بروشنی نشان داده است که دامنزدن نفاق و تعٌصب جز بدبختی، تشنج و بحران سود دیگری به ارمغان نمی آورد. طرح این شعارها بیش از همه دامن برتریخواهان و قومپرستان را میگیرد و آنها را از پهنۀ سیاسی افغانستان تجرید و به محکومیت ابدی دچار میسازد.
پافشاری و تداوم این گونه فعالیتهای تبعیض طلبانه، افغانستان را یکبار دیگر به خطر تجزیه و فروپاشی دچار خواهدکرد .آنگاه هواخواهان این اندیشه در چوکات قبیلوی خویش محصور و زیرفرمان چودریهای پاکستان محکوم خواهندماند.
زنده گی با صراحت نشان داده است که اصول و موازین حزبسازی بر پایۀ تحمیل یکسان اندیشی و ایدیالوژی کلیشه ای با خصلت اجتماعی و سرشت انسانی مردم ما مغایرت دارد.بر بنیاد چنین اندیشه ای نهضت دموکراسی افغانستان محصول تجارب خونین مردم ما و بازتاب واقعیتهای تاریخی و فرهنگی جامعۀ ما و محصول تحلیل اوضاع و احوال منطقه و جهان است. این طرح که بر پایۀ " اصول کلی نهضت دموکراسی افغانستان " نشر شده در شمارۀ (25) سال سوم ـ حمل 1369 خورشیدی، مطابق مارچ 1990جریدۀ " میهن" بازنویسی و دستکاری شده است؛ اکنون هم به مثابۀ یک طرح به شما پیشکش میگردد.
ما ادعا نداریم که درین اصول کاستیها یی وجود ندارد و یگانه نسخه ای برونرفت از وضع دشوار کنونی را ارائه میکند؛ ولی به حکم دَین ووظیفه ای که در برابر وطن و مردم خود داریم؛ اندیشه ها و تحلیلهای خودرا با شما هموطنان در میان میگذاریم. ازینرو از تمام احزاب، سازمانها ی سیاسی و فرهنگی، دانشمندان روشنفکران، سیاستمداران و از کلیه هموطنان در داخل و خارج کشور صمیمانه دعوت میکنیم تا طرح مرامی ندا را به گونۀ تحلیلی، انتقادی و سازنده مطالعه کنند و با ابراز نطریات و پیشنهادهای خود، در کمالیابی و غنابخشی آن مارا یاری رسانند. تا باشد این طرح مبین اندیشه و خواست آنان گردد و نهضت دموکراسی افغانستان به مثابۀ نهضت مردم و همه نیروها و شخصیتهای جانبدار صلح، آزادی دموکراسی و سعادت مردم پیوسته توسعه یابد.
                                                                                و من اللۀ توفیق